د افغان کرکټ د مینه‌والو کورEnglish ↗
افغان اتلان

پښتو ادب · شاعران

شگوفه باخترى

د شگوفه باخترى پېژندنه او شعري ټولګه. لاندې شعرونه د افغان اتلان له موجود کتابتون سره تړلي دي.

شعرونه

3 خپاره شوي شعرونه

غزلبشپړ شعر ولولئ

غزل

شگوفه باخترى

سکوت سرد لبم اشتباه خواهد بود
تمام آنچه نگفتم گناه خواهد بود

به باد رفت غبار حضور خاطره‌ها
که بی‌تو هر چه كه هست اشک و آه خواهد بود

تو رفتی و همه‌ی شهر ساکت است ولی
صدای پای تو در گوش راه خواهد بود

به یاد دست تو هر برگِ باغ خانه‌ی من
پر از طراوت و مهتاب و ماه خواهد بود

اگر مقابل چشمت غروب می‌گذرم
نصيبم از تو فقط یک نگاه خواهد بود

به بوی عطر تو امشب به کوچه خواهم زد
ببین که مستی من تا پگاه خواهد بود

چقدر پر شده ویرانه ام ز تنهايى
كدام گوشه مرا جان‌پناه خواهد بود

میان جنگ خودش شهر بى تو خواهد سوخت
و عشق، کشورِ بی‌پادشاه خواهد بود

غزلبشپړ شعر ولولئ

غزل

شگوفه باخترى

طنینِ گريه ى باران به صحرا همچنان باقى
نمانده گل، ولی چشمِ تماشا همچنان باقى

هزاران صفحه ى تاريخ، با دست ستم خط خط
در ان هر دخترى با نام رسوا همچنان باقى

كنارِ پنجره اين دفتر ما همچنان بسته
ببین شور قلم در دست رويا همچنان باقى

هنوز آواز دختر پشت دیوار تعصب هاست
درون سینه ها فرياد فردا همچنان باقى

سرودِ اشك، پنهان در نگاهى هم چنان پيدا
ميان سفره ى خالى تمّنا همچنان باقى

میانِ کوچه های شهر، ردّ خون اگر رفته است
هزاران زخم سربسته به هرجا همچنان باقی

نه اين شب تا ابد مانَد نه اين ديوار، پا بر جا
خيال پنجره در خاطرِ ما همچنان باقى

غزلبشپړ شعر ولولئ

غزل

شگوفه باخترى

ببين اين خستگى آرامشى انگار كم دارد
هواى خانه ام عطرِ نگاهِ يار كم دارد

شكسته سقف رويايم به دست سرد طوفانى
دلِ ويرانه ام گنجى كه در خود مار كم دارد

نشد پيدا كسى از نو مرا آباد گرداند
بناى روح ويران گشته يك معمار كم دارد

من آن شهرى كه در خود سال ها آواره مى گردد
براى زندگى كردن نفس بسيار كم دارد

بهار از پشت اين ديوار اگر روزى گذر كردى
بدان اين باغ خشكيده گُلِ ديدار كم دارد

نگاه خسته ام با كوله بار بغض مى آيد
براى گريه كردن، گوشه ى ديوار كم دارد