افغان اتلان · ادب او کلتور
پښتو شعرونه
د پښتو شاعرانو نړۍ ته ښه راغلاست
1747 شاعران11101 شعرونه
دنیای خیال
مرا با عشق خود بُردی عزیزم مبتلا کردی
خودت غافل زمنساختی بلا کردی، بلا کردی
هماندم تا که فهمیدی، ترا من دوست میدارم
شدی بی اعتنا بر من، عزیزم قتل ما کردی
به دنیای خیال تو، مسافر گشته ام امروز
مرا در شهر عشق خود شهید کربلا کردی
به درمانم نکوشیدی.. مرا تنها چرا امروز
میان این همه آدم، تک و تنها رها کردی!؟
بهصحرای جنونخود، کشاندی جانمسکینم
همه زخم های پنهانِ، دلم را بر ملا کردی..
خیال کردی که بیمهری، مرا دلگیر میسازد؛
چنین پندار بد از چی؟ ویا هم از کجا کردی؟؟
به چشمانت نگاهی مستقیم کردن توانم نیست
تو با چشمان شوخ خود مرا گویا مُلا کردی
چنینم دوست میدارم ترا وحشی اگر مُردم؛
سر قبرم رسی گویم، مزارم خوشنما کردی
فقط یک آرزو دارم؛ در آغوشت رسد مرگم..
برای اینچنین روزی بسیٰ همدرد دعا کردی